سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )

176

تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )

حكميّت تسليم شد ، عليه او برگشتيد و وقتى كه ديگر بار او از شما به جنگ با معاويه ، دعوت كرد ، باز از خود رخوت و ضعف و سستى نشان داديد . پس از رحلت پدرم ، خود شما بوديد كه بسوى من آمده و با ميل و رضاى خويش به من بيعت كرديد . من بيعت شما را پذيرفتم و عليه معاويه بيرون آمدم . تنها خدا مىداند كه من چقدر منظور داشتم انجام دهم ( يعنى در مبارزه با معاويه چقدر پرروح و شوق بودم ) . اكنون شما همان رفتارى را كه قبل از اين ( با پدرم ) كرديد نسبت به من مىكنيد . اى مردم عراق ، اگر به من در دينم افترا نمىزنيد ، اين امر براى من از شما كافى خواهد بود زيرا اكنون من مىروم تا اين امر را ( خلافت ) را به معاويه تسليم كنم » ( 52 ) يعقوبى همان دليل را براى تصميم‌گيرى حسن ( ع ) ارائه مىدهد ، گرچه همچنانكه در بالا بدان اشاره رفت ، موضوع را خيلى خلاصه بيان مىدارد . اگر عبارت او را بپذيريم ، تمام شرايط و اوضاعى كه حسن ( ع ) را وادار به كناره‌گيرى از خلافت كرد بر ايمان بحدّ كافى ، روشن مىشود . اين جملات ، بروشنى ، مشخص مىكند كه حسن ( ع ) ، از همان آغاز ، حتى از زمان جنگ صفّين ، نسبت به ويژگى غير قابل اعتماد اهل عراق مظنون بود . به قضاوت او ، عراقيان مردمى بودند كه در موقع سخن ، بسيار با هيجان و پرتحرك بودند ، ولى هنگامى كه زمان عمل و مرحله امتحان فرا مىرسيد ، هرگز پايدارى نمىكردند . اين حقيقت ، مستقيما در حوادث مربوط به صلح حسن ( ع ) ذكر نمىشود ، بلكه وقتى كه برادرش حسين ( ع ) در پاسخ به استدعاى كوفيان براى رهبرى آنان در انقلاب عازم عراق بود ، پديدار مىگردد . همه كسانى كه حسين ( ع ) را عليه پاسخ مثبت به دعوت كوفيان نصيحت مىكردند به وضوح به او يادآورى مىنمودند كه چگونه عراقيان پدرش و برادرش را در لحظات بحرانى رها كرده بودند . ( 53 ) احساسات حسن ( ع ) بازتابى از موضع على ( ع ) نسبت به اكثريت طرفدارانش از مردم عراق بود . احساسى را كه گاهگاهى در سخنانش در نهج البلاغه و ديگر مآخذ بيان مىدارد . حسن ( ع ) پس از ايراد سخنرانى در مقابل رهبران عراق ، بلافاصله پيامى به سوى معاويه فرستاده و آمادگى خود را به كناره‌گيرى از خلافت به اطلاع او